محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1384
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سعد بن مجاهد به نقل از پيران قوم خويش گويد : به خالد گفتيم : « ما با طايفهء قيس رو به رو مىشويم كه با بنى اسد پيمان داشتهايم . » خالد گفت ، « به خدا قيس از قبيلهء ديگر ضعيفتر نيست با هر كدام كه مىخواهيد رو به رو شويد . » عدى گفت : « اگر خويشان نزديك من از اين دين بيرون شوند با آنها جنگ مىكنيم براى پيمانى كه با بنى اسد داشتهايم از جنگ آنها دريغ كنيم ؟ به خدا چنين نمىكنيم . » خالد گفت : « پيكار با اين دو گروه جهاد است با راى ياران خود مخالفت مكن ، سوى يكى از دو قبيله رو و قوم خويش را سوى قبيله اى ببر كه به جنگ آن بيشتر رغبت دارند . » عبد السلام بن سويد گويد : پيش از آمدن خالد سواران طى با سواران بنى اسد و فزاره رو به رو مىشدند و به يك ديگر ناسزا مىگفتند اما جنگ نمىشد و اسديان و فزاريان مىگفتند : « به خدا هرگز با ابو الفضيل بيعت نمىكنيم . » سواران طى مىگفتند : « چندان با شما بجنگد كه او را ابو العجل اكبر بناميد » عبيد الله بن عبد الله گويد : وقتى جنگ شد عيينه با هفتصد كس از بنى فزاره به كمك طليحه مىجنگيد طليحه در خيمه عبابه خود پيچيده بود و پيشگويى مىكرد و كسان به جنگ سرگرم بودند و چون جنگ سخت شد و عيينه متزلزل شد سوى طليحه تاخت و گفت : « آيا جبرئيل هنوز پيش تو نيامده ؟ » طليحه گفت : « نه » عيينه بازگشت و بجنگيد تا بار ديگر جنگ سخت شد و او متزلزل شد و باز سوى طليحه تاخت و گفت : « بىپدر ! هنوز جبرئيل نيامده ؟ » طليحه گفت : « نه به خدا » عيينه گفت : « تا كى ؟ به خدا كار ما زار است . »